۱۲ مطلب با موضوع «سینما» ثبت شده است

ابد و یک روز و یک فیلم تقلیدی

توی چند روز اخیر فرصت شد و دو فیلم ایرانی دیدم. اولی آااادت نمی کنیم و دیگری ابد و یک روز؛ واقعا این کجا و آن کجا.

توی یکی از برنامه های تلویزیونی سخنی قریب به این مضمون شنیدم که وقتی مثلا کارگردانی  یک فیلم می سازد که دیده می شود و مورد توجه قرار می گیرد، عده ای شروع می کنند به ساختن فیلم هایی شبیه به آن. 

آااادت نمی کنیم از نگاه من بشدت اصغر فرهادی زده بود؛ و به تعبیر صحیح تر درباره الی زده. خب برادر عزیز، چه کاری هست، وقت خودت و دیگران را تلف می کنی!!! دعوت کن ملت بروند درباره الی را ببینند، یا اگر دیده اند دوباره ببینند.

ولی فیلم دوم احتمالا از آن فیلم هایی است که به قول آن برنامه تلویزیونی ملت می توانند بروند و شبیه اش را بسازند و البته باز هم نگویند بروید ابد و یک روز سعید روستایی را ببینید. انتظار نداشتم فیلم این قدر خوب و دوست داشتنی باشد؛ فیلم مضمون تلخی داشت، ولی سعید روستایی بشدت جوان!(فکر کنم متولد شصت و هفت باشه؛ فیلم پارسال تو جشنواره فجر یکه تاز بود و کلی جایزه برد) توانسته بود این تلخی های مداوم و تو در تو را شیرین به خوردمان بدهد، که خودش کم هنری نیست. دوست داشتم ابد و یک روز را؛ و از معدود فیلم هایی است که دوست دارم دوباره ببینم.


ابد و یک روز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد احمدی

به مناسبت اکران بارکد

بسم الله الرحمن الرحیم


قبل از خواندن:

فیلم «بارکد»، آخرین ساخته مصطفی کیایی در حال اکران است. یادداشتی که در ادامه آمده است درباره فیلم «عصر یخبندان» ساخته قبلی مصطفی کیایی است. کیایی کارگردان دغدغه محوری است (حداقل حرف هایش در مصاحبه با مجله عصر جدید و همین طور دو فیلم خط ویژه و عصر یخبندان این موضوع را نشان می دهند)؛ و بر اساس نیاز جامعه اش فیلم می سازد (باز بر اساس همان دو دلیل) ولی؛ بعد از دیدن «بعدازظهر سگی سگی» که یک فاجعه تمام عیار و زشت بود و همین طور فیلم «ضد گلوله» که یک کمدی ضعیف بود، به این نتیجه رسیدم که کاش کیایی وارد حوزه کمدی و طنز نشود، طنز را بگذارد در همان اندازه ای که مثلاً هومن سیدی در خط ویژه تکه هایی می آمد، ولی کیایی بارکد را هم در فضای طنز و کمدی ساخته است. بارکد را هنوز ندیده ام؛ امیدوارم این کارگردان دغدغه محور این بار مثل دو اثر خیلی ضعیف و ضعیف قبلی در حوزه کمدی (یا حداقل فیلم غیر جدی) وارد نشده باشد و آن ذهنیت مثبتی که بعد از خط ویژه و عصر یخبندان از وی در ذهن داشتم بیشتر تخریب نشود.

 

 

بعد از تماشای فیلم «عصر یخبندان» به این نتیجه رسیده ام که برای درک بهتر فیلم، آشنایی با فضای فکری و دغدغه های سازنده اثر بسیار حائز اهمیت است. البته این موضوع به گمانم برای سایر رشته های هنری هم صادق است، وهمین طور شاید مباحث علمی.

عصر یخبندان

مصطفی کیایی کارگردانی جوان و دغدغه مند است. چه دغدغه ای؟ یکی از نکات ویژه ای که در خط ویژه برای من شاخص بود، دست گذاشتن کارگردان جوان روی موضوع مهم فساد اقتصادی از طرف افراد ذی نفوذ (و یا به تعبیری آقا زاده هایی که خودشان را طلب کار ملت و انقلاب می دانند) بود؛ ولی هنر کیایی این بود که توانسته بود با نگاهی خاص به موضوع بپردازد که همان افراد ذی نفوذ متنقذ نتوانند فی المثل جلوی اکران فیلمش را بگیرند (البته شاید عقلشان هم قد نمی داد که فیلم را بفهمند). مصطفی کیایی در مصاحبه با شماره (به گمانم) 2 مجله عصر جدید دقیقا موضعش را درباره فیلم سازی مشخص می کند و می گوید که دغدغه اش پرداختن به معضلات و مشکلات مبتلا به جامعه است.

در فیلم عصر یخبندان هم می توان به وضوح این دغدغه را دید. با بیان و نمایشی تلخ و دردناک، از اعتیاد سخن می گوید و بسیار هوشمندانه و در لفافه همان موضوع خط ویژه را هم بیان می کند و از آقا زاده کثیفی می گوید که چگونه مرکز فساد و ویرانی شده است. البته نکات دیگری هم در فیلم مشهود است؛ حداقل من این نگاه را دارم؛ که کارگردان خواسته یا ناخواسته تصاویری از جامعه ارائه می دهد که برای من ناراحت کننده است ولی متاسفانه در جامعه وجود دارد. شاید به گمان فردی که تأثیر ویران گر و مخرب سبک زندگی غربی -یا به تعبیر اصح سبک زندگی غیر دینی- را بر ساختار بنیان ارزشمند و فخیمِ خانواده نمی بیند؛ این برداشتی که در ادامه ذکر می کنیم سیاه نمایی و یا توهم توطئه باشد، ولی واقعا این چه طرز زندگی است که علی رغم نبود نیاز مادی هم زن و هم مرد باید چندین ساعت در شبانه روز کار کنند و فرزندی که معلوم نیست چطور بزرگ می شود؛ فرزندی که معلوم نیست چرا باید تک فرزند باشد یا در بهترین شرایط دو نفر باشند این فرزندان. البته شاید این نکات و نقد این جریان سبک زندگی (دقیقا منظورم لایف استایل است)، مد نظر کارگردان نباشد و تأکیدی هم بر آن نداشته باشد ولی بالاخره در فیلم این مذموم بودن، مشخص است و کارگردان هم نظری بر ستایش و تحسین این سبک از زندگی ندارد ولی من نمی دانم چرا عده ای نمی فهمند که این تمدن بی روحِ در سیطره ولایت طاغوت، انسان را هر چه بیشتر در جهنمی همین جهانی سوق خواهد داد؛ جهنم اضطراب و تنهایی و جهل که متأسفانه بشر مدرن در آن غوطه ور است و ای کاش می دانستند که تنها راه نجات از این منجلاب، تعالیم دین پیامبر خاتم و مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است(از کجا به کجا رسیدیم! از مصطفی کیایی رسیدیم به مکتب اهل بیت علیهم السلام).

از نگاه من ساختار روایی که کارگردان برای روایت فیلم عصر یخبندان انتخاب کرده است هم خوب است و هم بد. خوبی اش از این جهت است که بعد از تماشای فیلم به این نتیجه رسیدم که این ساختار در هم ریختگی زمانی خوب توانسته است حق مطلب را ادا کند و کمک شایانی می کند به تبیین موضوع. بدی و یا حداقل ایرادش به این است که سبب گیج شدن بیننده می شود؛ که حداقل این گیج شدن حسن به حساب نمی آید برای یک اثر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد احمدی

فیلم تلویزیونی سپیده

بسم الله الرحمن الرحیم


«کوچولوی من! زمین بدون نگرانی رویاست، دنیات رو یه جای دیگه بساز». از نگاه من این جمله، دیالوگ کلیدی فیلم «سپیده»، به کارگردانی سیدروح الله حجازی، محصول سیما فیلم است. این فیلم از شبکه سه سیما شب شهادت امام رضا(ع) پخش شد.

قبلاً جایی گفته ام و احتمالاً از نظر صاحب نظران نکته ای بدیهی است: انسان وقتی می خواهد کتاب یا فیلمی یا هر اثر دیگری را تحلیل یا نقد کند، باید با فضای فکری و دیگر آثار مصنف آشنا باشد. از سیدروح الله حجازی فیلم «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» را دیده ام؛ این فیلم هم مثل فیلم اخیر (سپیده) فضایی دو نفره داشت؛ یعنی زندگی یک زوج را تصویر می کرد، البته با شرایط و خلقیاتی کاملاً متفاوت با شخصیت های فیلم «سپیده».

در یک اثر سینمایی از نگاه من بازی خوب بازیگران بسیار حائز اهمیت است. گاهی ممکن است شما حرف خوبی برای زدن داشته باشید و یا تصویر خوبی برای نمایش بخواهید ارائه کنید، ولی مجریان این نمایش که همان بازیگران باشند از پس این حرف خوب بر نیایند و نتوانند اثر مطلوب و آنچه مد نظر کارگردان است را نمایش دهند. پریوش نظریه و آرش حجازی در فیلم اخیر به خوبی حرف کارگردان را فهمیده اند و آن را خوب اجرا می کنند. فیلمی که فقط دو بازیگر دارد و بار فیلم هم بر دوش همین دو نفر است.

زندگی ای ساده و عاشقانه دارند، همدیگر را خوب می فهمند و مهم تر از همه، زندگی شان خدا محور است. شخصیت زن فیلم درکی صحیح از فلسفه زندگی دارد و این درک صحیح، هم در رفتارش نمود عینی دارد و هم در عباراتی که مثل نریشن در فیلم بیان می کند دیده می شد. شوهر ولی در این زمینه کمی از او عقب تر است، در جایی از فیلم هم اشاره ای به این موضوع می شود، که شوهر خطاب به «سپیده» می گوید که شما عارف هستید و ما عوام الناس. البته به این شدت نه، ولی واقعا این چنین تفاوتی وجود دارد. زن و شوهری که در کنار هم بزرگ می شوند و در این بین زن، تا حدودی نقش استاد را دارد.

«کوچولوی من! زمین بدون نگرانی رویاست، دنیات رو یه جای دیگه بساز، نگرانی یعنی اینکه نمی دونی بعدش چی میشه». این دیالوگ یکی از نکات مهم ذهنی بازیگر زن نقش اصلی است که این نگاه منبعث از یک نگاه دینی و الهی به زندگی است و در جای دیگری این دیالوگ تکمیل می شود که ما اینجا مسافریم و شایسته نیست که در حین سفر خیلی خود را درگیر مناظر و درگیری های مسیر کنیم و مقصد را فراموش کنیم. دقت کنید که این حرف های خوب را شاید خیلی از ما بدانیم ولی در مقام عمل؛ باز فیلم دیالوگ جالبی دارد. پریوش نظریه، بازیگر نقش سپیده جایی در فیلم می گوید که زندگی جای امتحان است و ما دائم امتحان می شویم و هر چه انسان به خدا نزدیک تر باشد این امتحان و ابتلا سخت تر می شود، ولی مهم این نکته است، که چه کسی موقع بلا و امتحان این سخنان یادش می ماند.

فیلم روایت زندگی عاشقانه یک زوج با یک زندگی مذهبی است. با هم کار می کنند، هم دیگر را دوست دارند، با هم مدارا می کنند. دنیا با سختی هایش را فهمیده اند و می فهمند و مطابق این فهم صحیح عمل می کنند. فهم یکی از زوجین از زندگی تا حدودی بیشتر از دیگری است و موقع بلا و امتحان هم که می شود با این فهم درست و نگاه الهی و عارفانه همراهش را یاری می کند. حسن ختام فیلم هم حضور در حرم حضرت رضا (ع) است.

نکته آخری که گفتنش را لازم می دانم این است که، شاید مخاطبِ منتقد این نقد را وارد کند که فیلم شعار زده است. شعار لزوماً و ماهیتاً چیز بدی نیست. این محتوای شعار است که اهمیت دارد و در جایگاه فیلم سازی علاوه بر محتوا، نحوه پرداخت و بیان این شعار هم بسیار مهم است. سیدروح الله حجازی، حرف های زیبایی در فیلمش از زبان شخصیت زن فیلم می گوید، که من همه آن ها را با شدت و ضعف دوست دارم و می پسندم، این گام اول، گام دوم هم پرداخت صحیح و مناسب این شعارهای عارفانه است،که همان طور که پریوش نظریه در دیالوگی می گوید، موقع ابتلا این شعارها را فراموش نمی کند و این فراموش نکردن ها هم در قالبی واقعی و کاملاً باور پذیر برایمان نمایش می دهد.

این فیلم محصول سیما فیلم در شب شهادت امام رضا (ع) از شبکه سه پخش شد. من که دوست دارم مجدداً فیلم را ببینم و شما هم اگر فرصت کردید این فیلم دوست داشتنی را از دست ندهید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
احمد احمدی

مستندی درباره برادری

سخن گفتن درباره این مستند خوب برای من کار سختی است. ولی در حد توانم از این اثر خواهم گفت.

اول باید از ذکاوت کارگردان مستند «برادران» بگویم. کسی که توانسته است با هوشمندی تمام، اتفاقات و حوادث فتنه گون سال 88 ایران، برادران حزب الله لبنان، جنایات گروهک ریگی در شرق کشور و نبرد در عراق در دفاع از حرم -و یا به قول ظریفی، حریم انقلاب اسلامی- رابه هم متصل کند. البته که این بزرگی و عظمت شخصیت محوری مستند؛ شهید «مهدی نوروزی» است که به او این اجازه را می دهد.


مغز فتنه 88 دروغ بود؛ دروغی که در ابعاد وسیع پخش شود، می شود شایعه. مهدی نقویان هوشمندانه با انتخاب یکی از این شایعات مهم سال 88 سراغ ساخت مستند رفته است. با صراحت ابتدا این شایعه را مطرح می کند. شایعه، همان حضور نیروهای حزب الله لبنان در ایران، برای سرکوب مردم است. خیلی زمان نگذشته است که نیاز باشد تأکید کنم که من نیز این شایعات را می شنیدم. بعد مستند ساز با استفاده از آرشیوهای موجود سراغ حمقاء بی بی سی فارسی می رود. یکی از ابتکارات بی بی سی فارسی به نظر من این است که سراغ افرادی می رود که واقعا خودشان به چرندیاتی که می گویند ایمان دارند، پس احتمال باورپذیری از طرف مخاطب بالاتر می رود. طرف مجدانه استدلال می کرد که نیروی سپاه پاسدارن به دلیل علقه ای که به هموطن خود دارد حاضر نیست به سمت او شلیک کند، ولی نیروی لبنانی حزب الله دیگر این علقه و شاید ارتباط فامیلی را ندارد، پس به راحتی می تواند به ایرانی معترض شلیک کند. خب پس شاکله اصلی و همین طور نیروی پیش رونده مستند می شود پرداختن به این شایعه و تصویر منسوب به این شایعه که یکی از نیروهایی که در روز انتخابات رفته اند ستاد قیطریه میرحسین موسوی -علیه ما علیه- را پلمب کرده اند، از نیروهای حزب الله است.

شخص بی سیم بدست، شهید مهدی نوروزی است که در سال 88 شایعه شده بود، برادر شهید «علی منیف اشمر» از نیروهای حزب الله لبنان است.

مستند ساز در ادامه تحقیق می کند که آن فردی که در تصویر می گویند از نیروهای حزب الله است، واقعا کیست. در واقع فرصتی می شود برای معرفی یک هموطن مجاهد فی سبیل الله که در دفاع از حریم حرم، در عراق به شهادت می رسد؛ یعنی شهید مهدی نوروزی.

یکی از محاسن مهم این مستند تعلیق جذابی است که در سراسر فیلم دست از سر مخاطب بر نمی دارد. کارگردان ابتدا این شایعه را ریشه یابی می کند و می رود ببیند این کسی که به وی «منیف اشمر» می گویند، کیست. در این خلال با خانواده شهیدی از شهدای حزب الله لبنان آشنا می شویم. پدری که هنوز خبر شهادت فرزندش -شهید علی منیف اشمر- را به او نداده اند و او خبر شهادت فرزندش را از سخنرانی زنده سیدحسن نصرالله می شنود. گفت خبر را که شنیدم رفتم دو رکعت نماز خواندم و گفتم خدایا این قربانی را از من بپذیر. می بینید روحیه و عظمت روح را، پدری که فرزند دیگرش را هم در راه خدا می دهد. حالا در سال 1388 شمسی عده ای در دنیا به سرپرستی آمریکا و انگلیس می گویند، آن فردی که در ستاد قیطریه دیده شده است، پسر سوم این خانواده لبنانی است.

کارگردان نرم نرمک با رفت و برگشت هایی که به موضوعات دارد، کم کم ما را با شخصیت واقعی آن عکس که در حوادث 88 به بیرون درز کرده بود آشنا می سازد. دوست عزیزی می گفت زمانی تمدن اسلامی مجد و عظمت داشت، که این مرزهای به قول رضا امیرخانی مید این بریتانیا هنوز بوجود نیامده بودند. عالم فارسی زبان و ایرانی در بغداد بر مسند قضاوت یا استادی دانشگاه می نشست و قاضی عرب در مرو قضاوت می کرد؛ بدون تنش و این حمیت های جاهلی ایرانی و عربی. واقعا جای افتخار دارد که انقلاب اسلامی ایران در راستای این وحدت مسلمانان قدم بر می دارد و جالب این است که به او اتهام تفرقه و تفاوت قائل شدن بین مذاهب اسلامی را هم می زنند. حرف آخر اینکه زمانی که تابوت شهید عزیزمان را بعد از شهادت در سامرا به حرم مولایش حسین (ع) برده بودند، روی تابوت را با پرچم کشور عراق پوشیده بودند. چه لذت بخش بود برای من وقتی به این نکته توجهم جلب شد که یک مسلمان ایرانی و فارس، قهرمان مردم عرب زبان عراق شده است و پرچم کشورشان را روکش تابوت وی می کنند. کمی طعم شیرین وحدت و برادری را زیر زبانم مزمزه کردم. برادریِ ایرانی، عراقی و لبنانی؛ و الان شهید ما در کنار برادران واقعی لبنانی اش به فرموده امام مان، حضرت روح الله در قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقون اند. شهادت چقدر ما را به هم نزدیک کرده است.



یادداشت دوستم در وبلاگ رستاخیز، درباره مستند برادران

مصاحبه مشرق نیوز با کارگردان مستند برادران

یادداشت روزنامه وطن امروز، بعد از شهادت شهید نوروزی مورخ 24 دی ماه1393

«برادران»؛ شیر سامرا در لانه جاسوسی فتنه‌گران!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
احمد احمدی

زندگی خصوصی آقا و خانم میم

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر بخواهم در یک جمله نظر شخصی ام درباره فیلم را بگویم، باید بگویم: فیلم را پسندیدم. البته منکر این موضوع نمی شوم که حضور ابراهیم حاتمی کیای عزیز در مقام بازیگر هم در این قضاوت سهم دارد. اضافه کنم که مطالبی که در ادامه می آید نظرات شخصی بنده درباره فیلم است و ممکن است با منویات کارگردان فیلم متفاوت باشد.

فیلم خارج از هر گونه شعار زدگی، روی موضوع از معنی تهی شدن زندگی صحبت می کند. مشکل در واقع شناخت و درک غلط شخصیت مرد اصلی فیلم _ با بازی خوب حمید فرخ نژاد _ از زندگی است. من اسم این موضوع را خالی شدن وجهه و صبغه الهی از نگاه و جهان بینی فرد می گذارم؛ وقتی که تصور فرد از پیشرفت و بزرگ شدن صرفا این جهانی و مادی است. از نگاه وی پیشرفت یعنی اینکه فی المثل قبلا اگر در کسب و کارت هزار مشتری داشته ای، الان این رقم رسیده است به یک میلیون مشتری؛ این یعنی جهش و پیشرفت و بزرگ شدن. البته که این پیشرفت و جهش و بزرگ شدن است ولی به قول حضرت مولانا:

مال را کز بهر دین باشی حمول/نعم مال صالح خواندش رسول

آب در کشتی هلاک کشتی است/آب اندر زیر کشتی پشتی است

کوزۀ سربسته اندر آب زفت/از دل پر باد فوق آب رفت

باد درویشی چو در باطن بود/بر سر آب جهان ساکن بود

جهد حقست و دوا حقست و درد/منکر اندر نفی جهدش جهد کرد

و من منکر جهد نیستم، ولی اگر این آبی که قرار است زیرانداز کشتی زندگی باشد برای حرکت رو به جلو، وارد کشتی شود، سبب غرق کشتی خواهد شد. در واقع مشکل اساسی جایی است که فرد به دلیل محیط شغلی یا به طور عام تر، اجتماعی که در آن می زیسته است و تفکراتش شکل گرفته است، یک نگاه خدامحورانه به زندگی ندارد و اصلاً  نمی خواهد هم چنین نگاهی داشته باشد و یا به تعبیر دقیق تر نمی داند که باید زندگی بر این محور بچرخد. تناقض های شخصیتی وقتی در فیلم نمایان می شوند که در اصول، تداخل بوجود می آید. وقتی پیشرفت را به آن معنی که ذکرش رفت در نظر گرفتی ناچاری به ملزومات این گونه پیشرفت که مثلاً همسرت دیگر خیلی هم مال خودت نیست کنار بیایی و اگر نتوانی کنار بیایی تناقض ها زندگی ات را ویران خواهد کرد، هر چند که کنار آمدن با این موضوع (اینکه همسرت دیگر فقط مال خودت نباشد) و علی الظاهر رفع تناقض کردن هم فقط این ویرانی را به تأخیر می اندازد چرا که این گونه زیستن قطع یقین یک زندگی زناشویی سالم را بر نمی تابد و دیر یا زود این ویرانی نمود عینی پیدا خواهد کرد. در فیلم هم شاهد نمودهایی از این دست هستیم. همکاری که باید با او کار کنی وگرنه پیشرفت شغلی ات (که در واقع فقط پیشرفت شغلی است ولی حمید فرخ نژاد آن را به اشتباه پیشرفت در زندگی و بزرگ شدن می داند، چرا که این دو مقوله بسیار متفاوت با یکدیگر هستند) دچار خدشه می شود، این قدر موذیانه و کثیف به همسرت خیره می شود، یا خندیدن های همسرت با همکارت. که این ها عذابت می دهد؛ و نمی دانی این خنده ها و نگاه کردن ها را تحمل کنی، و به پیشرفت و بزرگ شدن بیندیشی یا تکلیف کار را یک سره کنی و از این مسیر خارج شوی. و مشکل این است که تو نمی توانی درک کنی که این فقط یک پیشرفت شغلی است و تو نمی توانی و حق نداری زندگی زناشویی سالمت را به پای این توسعه ی صرفا اقتصادی ذبح کنی، به همسرت بد بین شوی، جلوی بچه دار شدن همسرت را بارها بگیری تا مبادا وجود بچه (که نیاز فطری بشر است برای رشد و بزرگ شدن. آن را فدای پیشرفتی که عاقبتش پوچی و افسردگی است و ما حصلش حجمی مشخص یا نا مشخص از پول) مانع این پیشرفت کذا شود.

حرف و تمام حرف بر سر همین یک موضوع است. حمید فرخ نژاد از تناقض رنج می برد، اینکه نسبت به همسرش غیور است و این غیرت با ملزومات پیشرفت و بزرگ شدنش (باز تأکید می کنم پیشرفت، نه به معنای صحیح و مطلوب آن) در تضاد است. پس می شود نتیجه گرفت که جناب مهراد خودش هم با خودش تکلیفش روشن نیست و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکرده باشد. غیرت داشتن نسبت به همسر و حشر و نشر با این افراد، با هم جمع پذیر نیست و باید چاره ای جست. یا غیرت را باید کنار گذاشت و یا به قول خودت: بزرگ شدن را، و این جاست که گره اصلی فیلم مشخص می شود و اینکه آقای میم نمی تواند موضع اش را مشخص کند. من می گویم اگر جناب مهراد پیشرفت را درست می فهمید و درک درستی از زندگی داشت، پیرو این درست فهمیدن و درک صحیح از زندگی می توانست براحتی این تناقض را حل کند. وقتی با نگاهی مدرن، خداوند را از چاچوب تصمیم گیری ها کنار بگذاری و صبغه و رنگ الهی را از زندگی بیرون کنی و پیشرفت را آن طور که نباید معنی کنی، همسرت که باید مایه آرامش تو باشد می شود مایه دردسر. مجبوری به او یاد بدهی که چطور باید مدرن بود؛ در حالی که خودت هنوز با این مدرن بودن کنار نیامده ای و اصلاً به تعبیر دقیق تر آن را درک نکرده ای. آن گاه مجبور می شوی بخاطر این مشی ای که برگزیده ای بچه هایت را نگذاری به دنیا بیایند، بچه هایی که مشخص است داشتن شان را دوست داری. پس مشکل اساسی و ریشه ای؛ عدم توقف و لختی درنگ کردن است؛ نفهمیدن چرایی و فلسفه زندگی است. وقتی زندگی از حول محور الهی بودن و خدا محور بودن خارج شد، این تناقض ها و تعارض ها طبیعی است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد احمدی

امروز،دیگران و قضاوت هایشان

                                                               


بسم الله الرحمن الرحیم

اگر بخواهم دیالوگی از فیلم سیدرضا میرکریمی انتخاب کنم، قطعا انتخابم این جمله پرویز پرستویی بازیگر نقش یونس است:

«یکی هست که همه جا سفارشت رو کرده». این جمله را پرویز پرستویی خطاب به بازیگر زن فیلم که روی تخت بیمارستان است می گوید.

 احساس و باور قلبی من می گوید که یکی از نیازهای آدمی این است که کسی نگرانش باشد. پرستویی با این جمله که عین حقیقت است، هم نیاز فوق بازیگر زن را برطرف می کند و هم قوت قلبی به بیمار قبل از عمل می دهد.

رضا میرکریمی خود از بچه های جنگ و  رزمنده های دفاع مقدس بوده است. همین اواخر مطلبی خواندنی از ایشان می خواندم که خاطره اش از عملیات خیبر بود. شاید تعمدا به ما آدرس نمی دهد که یونسِ فیلم امروز، در جبهه پایش مجروح شده است؛ آخر به قول خودش قهرمان اش در این فیلم از دام اهمیت دیگران و اینکه دیگران درباره او چه فکر می کنند رسته است. البته شاید یونس هیچ وقت رزمنده نبوده باشد، ولی این منش و خلقیات بی شباهت با آدم های این تیپ نیست.

حرف زیادی درباره آخرین فیلم سیدرضا میرکریمی عزیز ندارم، فقط بخش هایی از مصاحبه جناب میرکریمی عزیز در جشنواره 32 ام فجر را می آورم:

«این که چطور شد رفتم سراغ این قصه، خب حتما یک چیزهای جدیدی برایم داشت. قهرمانی که خودش را بی نیاز از قضاوت دیگران  می داند و در واقع این قدر آرام است که حتی حاضر نیست توضیح بدهد چیزی را؛ برایم عجیب و در عین حال جذاب بود. دنبال یک عرفان خیلی خیلی خیلی امروزی و دم دستی می گردم، که شاید اسمش را دیگر عرفان هم نشود گذاشت؛ ولی خیلی کاربردی است. یک چیزی که بتواند حال امروزمان را خوب کند، بدون اینکه تویش تظاهر و ریا و شعار باشد و بدون اینکه کسی بخواهد بخاطرش دست بزند. و دنبال یک قهرمان این شکلی می گشتم که اگر هم بخواهد خلوتی داشته باشد شهر را ترک نکند مثل خیلی دور خیلی نزدیک[و] برود توی کویر و آنجا به یک چیزی برسد بلکه اتفاقا کارش در تعامل [با] مردم [و] رساندن آن ها به مقصد و ارتباط مستقیم با اجتماع داشته باشد ولی در همان جا آدم خودش باشد و کار خودش را درست انجام بدهد؛ حکایت همان گنجشکی که به اندازه منقارش آب می برد تا آتش جنگل را خاموش کند.»


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد احمدی

سر به مهر




بسم الله الرحمن الرحیم

هادی مقدم دوست انسانی است دوست داشتنی؛ فیلم «سر به مهر» را ببینید، قول می دهم حالتان خوب یا خوب تر شود! مقدم دوست مسیر خوبی را در پیش گرفته است و ابزار و هنر این کار را هم دارد. سریال وضعیت سفید را ببینید و لذت ببرید، و این هم از اولین ساخته اش در مقام کارگردانی؛ امیدوارم در این مسیر موفق باشد. معلوم است که دغدغه دین دارد و به یک سری ارزش ها پایبند است، و برخلاف شخصیت صبای سر به مهر هیچ ابایی از پایبندی و صریح بودن بر این ارزش ها ندارد. سر به مهر اولین فیلمی است که مقدم دوست کارگردانی می کند و در جشنواره فجر سال 1391 هم در بخش فیلم اولی ها برگزیده شد. فیلم ساختاری نرم و ملایم دارد که کارگردان بدون هیچ عجله و اضطرابی داستان را برایمان تعریف می کند. در عین حال که شخصیت اصلی داستان مشکلاتی دارد، و مقدم دوست هم این مشکلات را بیان می کند، اصلا در کار سیاه نمایی نمی بینید. آرامش بسیار دلنشینی در فضای فیلم حاکم است، که از نگاه من این مرهون کارگردانی خوب و همین طور بازی خوب لیلا حاتمی است. داستان درباره دختری است که لطف خداوند شامل حالش شده و تصمیم گرفته است که نماز خوان شود، ولی گره و مشکل اصلی فیلم آنجا شروع می شود که وی این جسارت را ندارد که به دوست و خانواده دوستش بگوید که دارد نماز می خواند. چقدر شخصیت پردازی نقش اول فیلم خوب انجام شده است. معلوم است مقدم دوست به خوبی این تیپ شخصیتی را می شناسد. دختری خجالتی، خیلی حساس و با اعتماد به نفس کم، که براحتی نظرات و رفتارهای دیگران را آن طور که نباید و به ضرر خود تفسیر می کند. دختری کم رو که با زبان خود با خداوند راز و نیاز می کند؛ شناختش از دین و باورهای دینی عمیق نیست و کلا انسان  عمیقی نیست،  ولی به وضوح انسان زلالی است، که گاهی خطاهایی هم  مرتکب می شود و مثلا بنا به مصالحی دروغ هایی می گوید. رویش نمی شود به دیگران و مهم تر به کسی که قرار است شریک زندگی اش شود بگوید که چه تصمیم مهمی گرفته است؛ البته تلاش هایی می کند و از آنجا که کارگردان این تیپ شخصیتی را خوب می شناسد، به وجه زیبایی این تلاش ها به تصویر کشیده می شوند. نکته دیگر قابل ذکر، دقت و سلیقه خوبی است که در انتخاب بازیگر نقش اصلی فیلم به کار رفته است و لیلا حاتمی هم به خوبی از پس این کار برآمده است.

 از نگاه من همه هنر یا بخش عمده کار مقدم دوست در این فیلم بر می گردد به شناخت خوب و دقیقی که از این گونه شخصیتی دارد، انسانی کم رو و خجالتی که حتی از مزد کار خود هم بنا به خجالتی بودن می گذرد و خودش هم می داند که این خجالتی بودن به ضررش است. (یاد آن کلام امام علی(ع) افتادم که می فرمایند کم رویی باعث خسران می شود). انگار خود کارگردان در برهه ای این چنین خلق و خو یا روحیه ای داشته است. در فیلم ارجاعاتی هم می بینیم. ارجاعاتی به علقیات کارگردان. مثلا تیتراژ سریال بسیار خوب و دوست داشتنی «وضعیت سفید» که جایی در فیلم از تلویزیون پخش می شود و  یا جایی که یکی از شخصیت های فیلم ماهنامه همشهری داستان در دست دارد. از دیگر جاهای دلچسب فیلم نیایش های صادقانه و زیبای شخصیت صبا است، به این دعا ها نگاه کنید:

خدایا! مادرم رو بیامرز!

خدایا! چشم خواهرم خوب شه!

خدایا! بابام کبدش خوب شه!

خدایا! دختر آقا شمس بچه اش رو سالم به دنیا بیاره

خدایا! این عادت اینترنت از سرم بیافته!

خدایا! شرمم میاد اما مسأله ازدواجم رو هم می خوام بگم! خدایا! یه زندگیِ خوبِ معمولی برام درست شه

خدایا! ببخشید از این ترسو بودن، از این خجالت کشیدن که بلند شدم اومدم این همه راه فرودگاه [تا نماز بخونم]؛ که این نیایش های زیبا هم نشانگر شخصیت پردازی خوب و به جای صبا است.

و حرف آخر اینکه سادگی و آرامش در این فیلم موج می زند، بالاخره فیلم ارتباط وثیقی با نماز و نماز خواندن دارد، و چقدر مقدم دوست خوب توانسته است خواسته و یا ناخواسته با این ریتم ملایم و آرام فیلم که به هیچ وجه بیننده را هم خسته نمی کند بگوید که: الا بذکر الله تطمئن القلوب. مثل همیشه؛ ممنون مقدم دوست عزیز، و منتظر کارهای بعدی ات هستیم!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد احمدی

خط ویژه ای برای ویژه خوارها

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ نگارش: پاییز 1393

فیلم خط ویژه یک کمدی تلخ است. طنز از نگاه من یک مفهوم متناقض است ولی مصطفی کیایی به خوبی از به تصویر کشیدن این موضوع برآمده است. کارگردان تلخی های جامعه مان راه به رخمان می کشد. ولی خوب حواسش است که بر تن این تلخی ها لباس طنز بپوشاندو بخش عمده ای از باز طنط فیلم هم به دوش هومن سیدی و دیالوگ های خاص و کوتاه او است.

از نگاه من هنز اصلی کارگردان فیلم بیان کردن یک تلخی و بی عدالتی عمده در جامه امروز ماست، بدون اینکه به قط قرمزهای ساختگی و بعضا متوهمانه توجهی بکند. البته برای رسیدن به این مقصود تلاش دقیق و هوشمندانه ای در ترسیم شخصیت منفی فیلم، که همان فردی است که می خواهد وام ده میلیاردی بگیرد انجام می دهد که مخاطب براحتی می تواند از وی بدش بیاید و در نقطه مقابل این چند جوانی که از نگاه خودشان جلو این بی عدالتی می ایستند نیز به خوبی ترسیم شده اند و کارگردان شخصیت این جوانان را خیلی باورپذیر در آورده است. کارگردان به دور از شعارزدگی های معمول چهره جوانان این فیلم را ترسیم کرده است. جوانانی که می توانند نماینده قشر زیادی از افراده جامعه باشند. می گویم خوب، چون این خوبی مصادیق زیادی در فیلم دارد. وقتی مشکل راننده تاکسی (که لهجه ای شیرازی دارد) را به راحتی حل می کنند یا وقتی که پول ها را به حساب مردم نیازمند منتقل می کنند، انسان راحت به پاک بودن این جوانان اعتراف می کند. جوانانی که فعلا از نگاه خودشان بهترین کار برای مبارزه با بی عدالتی را توزیع پول مردم بین مردم می دانند.

اگر به قول منتقدان سینمایی بخواهم از 5 به فیلم نمره بدهم نمره من 4.5 است، و کمتر از این را هم کم لطفی به این فیلم به قول خودشان «جدی ترین کمدی سال» است. فیلم طنزی که هنرمندانه به موضوعی حساس (البته این حساسیت شاید ساختیگی باشد، و ورود نکردن دیگران به این موضوع شاید خودسانسوری باشد) وارد می شود و در قالب طنز آن را به نقد و تصویر می کشد. داستانی پرکشش و تعلیق دار؛ کارگردان خیلی زیرکانه و در لفافه حرف اساسی خودش را می زند وقتی در صحنه آخر فیلم، رشوه دهنده اصلی و صاحب وام چند میلیاردی، با آرایشی غلط انداز و مثبت گونه، خبر فساد و اختلاس را از طریق روزنامه ها دنبال می کند. از نگاه کارگردان دزدان خرده پا و افراد دخیل در این سرقت، از جوانان تیم هک و سرقت گرفته تا رئیس شبعه بانک بازداشت می شوند ولی مسئول اصلی فساد و به نوعی سرمنشا های فساد را کسی پی گیری نمی کند، هر چند در نمای پایانی کارگردان با نوعی تحت تعقیب نشان دادن فرد اصلی این امید را زنده نگه می دارد که ممکن است یک روز این فرد و کسانی که از بالا وی را حمایت می کنند دستگیر شوند؛ که این موضوع از نگاه من سالم و امیدوار بودن محسن کیایی نسبت به مبارزه با فساد در جامعه وسیستم است، هر چند می بیند که این مبارزه به کندی پیش می رود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد احمدی

یه حبه یزد، با چاشنی سنت و سبک زندگی اسلامی ایرانی

بسم الله الرحمن الرحیم


شب جمعه فیلم یه حبه قند سیدرضا میرکریمی را دیدم. فیلم پر بود از حال خوش و اتفاقات خوب. میرکریمی خیلی هنرمندانه فضای شلوغ یک خانواده سنتی اهل یزد را به تصویر کشیده بود. خانواده ای با پنج دختر که داستان فیلم درباره مراسم شیرنی خوران دختر پنجم با نامزد ساکن آمریکا است. فیلم پر از جنب و جوش و اتفاقات خاص این فضا و این مراسمات در یک خانواده سنتی و اصیل ایرانی است. مجالس زنانه در آشپزخانه بسیار خوب طراحی و کارگردانی شده بود. حقیقتش من یاد داستان خارق العاده زن زیادی جلال افتادم. روابط بین خواهرها خیلی خوب ترسیم شده بود. چندین بار در طول فیلم خیلی ملیح و دلنشین لبخند می زدم. از بس که فیلم پر بود از لحظه های خوشمزه. بازی بازیگران هم که نیاز به بحث ندارد، مگر می شود سعید پورصمیمی و رضا کیانیان و فرهاد اصلانی به کارگردانی رضا میرکریمی بازی کنند و بازی ها ایراد داشته باشد! فیلم خیلی با طراوت و زنده بود، صحنه های شستن میوه ها برای مراسم عروسی، شیطنت ها و شلوغ بازی های بچه ها که خاص این گونه مراسمات است، شوخی های خواهرها با همدیگر. در کل می توان گفت، روایت یکی دو روز در یک مراسم و شرایط خاص یک خانواده اصیل ایرانی و یا به تعبیری روایت هنرمندانه از سبک زندگی اصیل ایرانی اسلامی از نگاه یک هنرمند و کارگردان متعهد و مؤمن و در کنار این دو صفت کاربلد. ممنون جناب میرکریمی بابت این حال خوب که ما را میهمانش کردی.

نقدی که گاهی اوقات به فیلم وارد بود، کند بودن ریتم فیلم بود که گاهی کمی آزار دهنده می شد، آدم یاد این کلمه قصار سیدحسن حسینی می افتد در کتاب براده ها: کسی که می تواند داستانی بی حادثه را تا آخر بخواند از صابران است!.، البته توضیح می دهم که چرا نیازی نیست برای دیدن این فیلم از صابران باشی؛ اصلاً میرکریمی یک ترکیب عجیبی ساخته است. از طرفی فیلم پر از حادثه و شلوغی است، ولی نه در هم و برهم و بی سر و ته، همه حساب شده ولی باز فیلم کم حادثه است. نمی توانم درست این کار سهل و ممتنع یا متناقض نمای میرکریمی را توصیف کنم. ولی در کل نگاه کردن فیلم حال خوبی به آدم می دهد. خصوصاً آن لبخند زیبای مادر در آخر فیلم در پاسخ به حرف عروس خیلی به دل من نشست. ایراد اصلی یا به نوعی آن چه باعث آزردگی خاطر من شد، پوشش بازیگران زن فیلم است. چیزی که من را آزرده خاطر کرد و باعث می شود نتوانم رضایت صد در صدی از این ساخته میرکریمی عزیز داشته باشم، موهای از زیر روسری بیرون زده بازیگران است و نمی دانم چرا میرکریمی به این نکته توجه نکرده است؛ هرچند باید استدلال وی در پاسخ به این نقد را شنید. ولی بالاخره این ایراد وارد است و به نظر من یک لکه است، که نمای این تابلو زیبای ایرانی اسلامی را دچار خدشه کرده است.

حرف آخر اینکه زنده باشی جناب میرکریمی و ان شاالله بتوانی پروژه شهید همت را تکمیل کنی و به نتیجه و اکران برسانی.

نقد مشرق نیوز بر فیلم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد احمدی

سخنی درباره پرده نشین

بسم الله الرحمن الرحیم

بهروز شعیبی پیوند خوبی با حوزه ­علمیه و روحانیت برقرار کرده است. من این کار وی را تحسین می­کنم. آن از «طلا و مس»، که فیلمی در خور توجه و خوب بود؛ این هم از ضیافت این شب­هایش، که ما را در خانه­ هایمان مهمان منبر و روضه کرده ­است.

ابتدا از بازی درخشان فرهاد آئیش بگویم. این قدر این نقش را خوب بازی می­کند که انگار سالیانِ سال این لباس را برتن داشته ­است. معلوم است، که برای این نقش زحمت زیادی کشیده است. به خوبی و بدون هیچ گونه ادا و تصنیعی ما را مهمان احادیث و سخنان واقعاً حکیمانه می­کند؛ که نمی­دانم چرا این قدر این سخنان بر دل می­نشینند.

نکته دیگر اشاره­ داشتن به دیالوگ ­ها و پندهای آموزنده ­ای است که از زبان حاج­ آقا شهیدی و بعضی دیگر از بازیگران سریال می­ شنویم،(کلمه آموزنده شاید به خاطر تکرار زیاد کمی کلیشه ­ای شده باشد، ولی من برای این زیبایی ­ها دوست ندارم از لغتی دیگر استفاده کنم)، و این آموزندگی وقتی با کارگردانی خوب و بازی درخشان ترکیب می­شود، نتیجه ­اش می­شود تأثیرگذاری و گاهی هم اشک.

موضوع دیگری که دوست دارم به آن اشاره کنم، هنر و شجاعت شعیبی در به تصویر کشیدن نقش یک بانیِ مسجدِ صف اولِ جماعت نشینِ فاسد است. پرداخت به­ جا و همین طور بازی خوب آتیلا پسیانی این شخصیت منفی را خوب و باورپذیر درآورده است.

و دیگر اینکه شخصاً از بهروز شعیبی ممنون هستم که اشاره و گوشه چشمی هم به شهدا و خانواده ­هایی که مفقودالاثر دارد، داشته است (شاید در ادامه نقش این موضوع در سریال بیشتر و پررنگ­تر شود، این یادداشت قبل از اتمام سریال نوشته شده­است) جایی شنیدم که شش هزار تن از رزمندگانمان هنوز مفقود هستند(البته در زمین و برای ما).

سریال گفتنی زیاد دارد، مثلاً محبت ­ها و هدیه­ دادن­ های حاج ­آقا شهیدی به خانمش و دقیقاً همین موضوع درباره دیگر روحانی فیلم یعنی حاج ­آقا مهدوی (با بازی هومن برق نورد) که انسان را یاد آن حدیث می­اندازد که هر چقدر ایمان انسان بالاتر باشد عشق و علاقه وی به خانواده ­اش هم بیشتر است.

این یادداشت با اندکی تلخیص در صفحه خوانندگان هفته نامه همشهری جوان چاپ شده است
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد احمدی