بسم الله الرحمن الرحیم


قبل از خواندن:

فیلم «بارکد»، آخرین ساخته مصطفی کیایی در حال اکران است. یادداشتی که در ادامه آمده است درباره فیلم «عصر یخبندان» ساخته قبلی مصطفی کیایی است. کیایی کارگردان دغدغه محوری است (حداقل حرف هایش در مصاحبه با مجله عصر جدید و همین طور دو فیلم خط ویژه و عصر یخبندان این موضوع را نشان می دهند)؛ و بر اساس نیاز جامعه اش فیلم می سازد (باز بر اساس همان دو دلیل) ولی؛ بعد از دیدن «بعدازظهر سگی سگی» که یک فاجعه تمام عیار و زشت بود و همین طور فیلم «ضد گلوله» که یک کمدی ضعیف بود، به این نتیجه رسیدم که کاش کیایی وارد حوزه کمدی و طنز نشود، طنز را بگذارد در همان اندازه ای که مثلاً هومن سیدی در خط ویژه تکه هایی می آمد، ولی کیایی بارکد را هم در فضای طنز و کمدی ساخته است. بارکد را هنوز ندیده ام؛ امیدوارم این کارگردان دغدغه محور این بار مثل دو اثر خیلی ضعیف و ضعیف قبلی در حوزه کمدی (یا حداقل فیلم غیر جدی) وارد نشده باشد و آن ذهنیت مثبتی که بعد از خط ویژه و عصر یخبندان از وی در ذهن داشتم بیشتر تخریب نشود.

 

 

بعد از تماشای فیلم «عصر یخبندان» به این نتیجه رسیده ام که برای درک بهتر فیلم، آشنایی با فضای فکری و دغدغه های سازنده اثر بسیار حائز اهمیت است. البته این موضوع به گمانم برای سایر رشته های هنری هم صادق است، وهمین طور شاید مباحث علمی.

عصر یخبندان

مصطفی کیایی کارگردانی جوان و دغدغه مند است. چه دغدغه ای؟ یکی از نکات ویژه ای که در خط ویژه برای من شاخص بود، دست گذاشتن کارگردان جوان روی موضوع مهم فساد اقتصادی از طرف افراد ذی نفوذ (و یا به تعبیری آقا زاده هایی که خودشان را طلب کار ملت و انقلاب می دانند) بود؛ ولی هنر کیایی این بود که توانسته بود با نگاهی خاص به موضوع بپردازد که همان افراد ذی نفوذ متنقذ نتوانند فی المثل جلوی اکران فیلمش را بگیرند (البته شاید عقلشان هم قد نمی داد که فیلم را بفهمند). مصطفی کیایی در مصاحبه با شماره (به گمانم) 2 مجله عصر جدید دقیقا موضعش را درباره فیلم سازی مشخص می کند و می گوید که دغدغه اش پرداختن به معضلات و مشکلات مبتلا به جامعه است.

در فیلم عصر یخبندان هم می توان به وضوح این دغدغه را دید. با بیان و نمایشی تلخ و دردناک، از اعتیاد سخن می گوید و بسیار هوشمندانه و در لفافه همان موضوع خط ویژه را هم بیان می کند و از آقا زاده کثیفی می گوید که چگونه مرکز فساد و ویرانی شده است. البته نکات دیگری هم در فیلم مشهود است؛ حداقل من این نگاه را دارم؛ که کارگردان خواسته یا ناخواسته تصاویری از جامعه ارائه می دهد که برای من ناراحت کننده است ولی متاسفانه در جامعه وجود دارد. شاید به گمان فردی که تأثیر ویران گر و مخرب سبک زندگی غربی -یا به تعبیر اصح سبک زندگی غیر دینی- را بر ساختار بنیان ارزشمند و فخیمِ خانواده نمی بیند؛ این برداشتی که در ادامه ذکر می کنیم سیاه نمایی و یا توهم توطئه باشد، ولی واقعا این چه طرز زندگی است که علی رغم نبود نیاز مادی هم زن و هم مرد باید چندین ساعت در شبانه روز کار کنند و فرزندی که معلوم نیست چطور بزرگ می شود؛ فرزندی که معلوم نیست چرا باید تک فرزند باشد یا در بهترین شرایط دو نفر باشند این فرزندان. البته شاید این نکات و نقد این جریان سبک زندگی (دقیقا منظورم لایف استایل است)، مد نظر کارگردان نباشد و تأکیدی هم بر آن نداشته باشد ولی بالاخره در فیلم این مذموم بودن، مشخص است و کارگردان هم نظری بر ستایش و تحسین این سبک از زندگی ندارد ولی من نمی دانم چرا عده ای نمی فهمند که این تمدن بی روحِ در سیطره ولایت طاغوت، انسان را هر چه بیشتر در جهنمی همین جهانی سوق خواهد داد؛ جهنم اضطراب و تنهایی و جهل که متأسفانه بشر مدرن در آن غوطه ور است و ای کاش می دانستند که تنها راه نجات از این منجلاب، تعالیم دین پیامبر خاتم و مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است(از کجا به کجا رسیدیم! از مصطفی کیایی رسیدیم به مکتب اهل بیت علیهم السلام).

از نگاه من ساختار روایی که کارگردان برای روایت فیلم عصر یخبندان انتخاب کرده است هم خوب است و هم بد. خوبی اش از این جهت است که بعد از تماشای فیلم به این نتیجه رسیدم که این ساختار در هم ریختگی زمانی خوب توانسته است حق مطلب را ادا کند و کمک شایانی می کند به تبیین موضوع. بدی و یا حداقل ایرادش به این است که سبب گیج شدن بیننده می شود؛ که حداقل این گیج شدن حسن به حساب نمی آید برای یک اثر.