سخن گفتن درباره این مستند خوب برای من کار سختی است. ولی در حد توانم از این اثر خواهم گفت.

اول باید از ذکاوت کارگردان مستند «برادران» بگویم. کسی که توانسته است با هوشمندی تمام، اتفاقات و حوادث فتنه گون سال 88 ایران، برادران حزب الله لبنان، جنایات گروهک ریگی در شرق کشور و نبرد در عراق در دفاع از حرم -و یا به قول ظریفی، حریم انقلاب اسلامی- رابه هم متصل کند. البته که این بزرگی و عظمت شخصیت محوری مستند؛ شهید «مهدی نوروزی» است که به او این اجازه را می دهد.


مغز فتنه 88 دروغ بود؛ دروغی که در ابعاد وسیع پخش شود، می شود شایعه. مهدی نقویان هوشمندانه با انتخاب یکی از این شایعات مهم سال 88 سراغ ساخت مستند رفته است. با صراحت ابتدا این شایعه را مطرح می کند. شایعه، همان حضور نیروهای حزب الله لبنان در ایران، برای سرکوب مردم است. خیلی زمان نگذشته است که نیاز باشد تأکید کنم که من نیز این شایعات را می شنیدم. بعد مستند ساز با استفاده از آرشیوهای موجود سراغ حمقاء بی بی سی فارسی می رود. یکی از ابتکارات بی بی سی فارسی به نظر من این است که سراغ افرادی می رود که واقعا خودشان به چرندیاتی که می گویند ایمان دارند، پس احتمال باورپذیری از طرف مخاطب بالاتر می رود. طرف مجدانه استدلال می کرد که نیروی سپاه پاسدارن به دلیل علقه ای که به هموطن خود دارد حاضر نیست به سمت او شلیک کند، ولی نیروی لبنانی حزب الله دیگر این علقه و شاید ارتباط فامیلی را ندارد، پس به راحتی می تواند به ایرانی معترض شلیک کند. خب پس شاکله اصلی و همین طور نیروی پیش رونده مستند می شود پرداختن به این شایعه و تصویر منسوب به این شایعه که یکی از نیروهایی که در روز انتخابات رفته اند ستاد قیطریه میرحسین موسوی -علیه ما علیه- را پلمب کرده اند، از نیروهای حزب الله است.

شخص بی سیم بدست، شهید مهدی نوروزی است که در سال 88 شایعه شده بود، برادر شهید «علی منیف اشمر» از نیروهای حزب الله لبنان است.

مستند ساز در ادامه تحقیق می کند که آن فردی که در تصویر می گویند از نیروهای حزب الله است، واقعا کیست. در واقع فرصتی می شود برای معرفی یک هموطن مجاهد فی سبیل الله که در دفاع از حریم حرم، در عراق به شهادت می رسد؛ یعنی شهید مهدی نوروزی.

یکی از محاسن مهم این مستند تعلیق جذابی است که در سراسر فیلم دست از سر مخاطب بر نمی دارد. کارگردان ابتدا این شایعه را ریشه یابی می کند و می رود ببیند این کسی که به وی «منیف اشمر» می گویند، کیست. در این خلال با خانواده شهیدی از شهدای حزب الله لبنان آشنا می شویم. پدری که هنوز خبر شهادت فرزندش -شهید علی منیف اشمر- را به او نداده اند و او خبر شهادت فرزندش را از سخنرانی زنده سیدحسن نصرالله می شنود. گفت خبر را که شنیدم رفتم دو رکعت نماز خواندم و گفتم خدایا این قربانی را از من بپذیر. می بینید روحیه و عظمت روح را، پدری که فرزند دیگرش را هم در راه خدا می دهد. حالا در سال 1388 شمسی عده ای در دنیا به سرپرستی آمریکا و انگلیس می گویند، آن فردی که در ستاد قیطریه دیده شده است، پسر سوم این خانواده لبنانی است.

کارگردان نرم نرمک با رفت و برگشت هایی که به موضوعات دارد، کم کم ما را با شخصیت واقعی آن عکس که در حوادث 88 به بیرون درز کرده بود آشنا می سازد. دوست عزیزی می گفت زمانی تمدن اسلامی مجد و عظمت داشت، که این مرزهای به قول رضا امیرخانی مید این بریتانیا هنوز بوجود نیامده بودند. عالم فارسی زبان و ایرانی در بغداد بر مسند قضاوت یا استادی دانشگاه می نشست و قاضی عرب در مرو قضاوت می کرد؛ بدون تنش و این حمیت های جاهلی ایرانی و عربی. واقعا جای افتخار دارد که انقلاب اسلامی ایران در راستای این وحدت مسلمانان قدم بر می دارد و جالب این است که به او اتهام تفرقه و تفاوت قائل شدن بین مذاهب اسلامی را هم می زنند. حرف آخر اینکه زمانی که تابوت شهید عزیزمان را بعد از شهادت در سامرا به حرم مولایش حسین (ع) برده بودند، روی تابوت را با پرچم کشور عراق پوشیده بودند. چه لذت بخش بود برای من وقتی به این نکته توجهم جلب شد که یک مسلمان ایرانی و فارس، قهرمان مردم عرب زبان عراق شده است و پرچم کشورشان را روکش تابوت وی می کنند. کمی طعم شیرین وحدت و برادری را زیر زبانم مزمزه کردم. برادریِ ایرانی، عراقی و لبنانی؛ و الان شهید ما در کنار برادران واقعی لبنانی اش به فرموده امام مان، حضرت روح الله در قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقون اند. شهادت چقدر ما را به هم نزدیک کرده است.



یادداشت دوستم در وبلاگ رستاخیز، درباره مستند برادران

مصاحبه مشرق نیوز با کارگردان مستند برادران

یادداشت روزنامه وطن امروز، بعد از شهادت شهید نوروزی مورخ 24 دی ماه1393

«برادران»؛ شیر سامرا در لانه جاسوسی فتنه‌گران!