بسم الله الرحمن الرحیم

اگر بخواهم دیالوگی از فیلم سیدرضا میرکریمی انتخاب کنم، قطعا انتخابم این جمله پرویز پرستویی بازیگر نقش یونس است:

«یکی هست که همه جا سفارشت رو کرده». این جمله را پرویز پرستویی خطاب به بازیگر زن فیلم که روی تخت بیمارستان است می گوید.

 احساس و باور قلبی من می گوید که یکی از نیازهای آدمی این است که کسی نگرانش باشد. پرستویی با این جمله که عین حقیقت است، هم نیاز فوق بازیگر زن را برطرف می کند و هم قوت قلبی به بیمار قبل از عمل می دهد.

رضا میرکریمی خود از بچه های جنگ و  رزمنده های دفاع مقدس بوده است. همین اواخر مطلبی خواندنی از ایشان می خواندم که خاطره اش از عملیات خیبر بود. شاید تعمدا به ما آدرس نمی دهد که یونسِ فیلم امروز، در جبهه پایش مجروح شده است؛ آخر به قول خودش قهرمان اش در این فیلم از دام اهمیت دیگران و اینکه دیگران درباره او چه فکر می کنند رسته است. البته شاید یونس هیچ وقت رزمنده نبوده باشد، ولی این منش و خلقیات بی شباهت با آدم های این تیپ نیست.

حرف زیادی درباره آخرین فیلم سیدرضا میرکریمی عزیز ندارم، فقط بخش هایی از مصاحبه جناب میرکریمی عزیز در جشنواره 32 ام فجر را می آورم:

«این که چطور شد رفتم سراغ این قصه، خب حتما یک چیزهای جدیدی برایم داشت. قهرمانی که خودش را بی نیاز از قضاوت دیگران  می داند و در واقع این قدر آرام است که حتی حاضر نیست توضیح بدهد چیزی را؛ برایم عجیب و در عین حال جذاب بود. دنبال یک عرفان خیلی خیلی خیلی امروزی و دم دستی می گردم، که شاید اسمش را دیگر عرفان هم نشود گذاشت؛ ولی خیلی کاربردی است. یک چیزی که بتواند حال امروزمان را خوب کند، بدون اینکه تویش تظاهر و ریا و شعار باشد و بدون اینکه کسی بخواهد بخاطرش دست بزند. و دنبال یک قهرمان این شکلی می گشتم که اگر هم بخواهد خلوتی داشته باشد شهر را ترک نکند مثل خیلی دور خیلی نزدیک[و] برود توی کویر و آنجا به یک چیزی برسد بلکه اتفاقا کارش در تعامل [با] مردم [و] رساندن آن ها به مقصد و ارتباط مستقیم با اجتماع داشته باشد ولی در همان جا آدم خودش باشد و کار خودش را درست انجام بدهد؛ حکایت همان گنجشکی که به اندازه منقارش آب می برد تا آتش جنگل را خاموش کند.»