بسم الله الرحمن الرحیم

بهروز شعیبی پیوند خوبی با حوزه ­علمیه و روحانیت برقرار کرده است. من این کار وی را تحسین می­کنم. آن از «طلا و مس»، که فیلمی در خور توجه و خوب بود؛ این هم از ضیافت این شب­هایش، که ما را در خانه­ هایمان مهمان منبر و روضه کرده ­است.

ابتدا از بازی درخشان فرهاد آئیش بگویم. این قدر این نقش را خوب بازی می­کند که انگار سالیانِ سال این لباس را برتن داشته ­است. معلوم است، که برای این نقش زحمت زیادی کشیده است. به خوبی و بدون هیچ گونه ادا و تصنیعی ما را مهمان احادیث و سخنان واقعاً حکیمانه می­کند؛ که نمی­دانم چرا این قدر این سخنان بر دل می­نشینند.

نکته دیگر اشاره­ داشتن به دیالوگ ­ها و پندهای آموزنده ­ای است که از زبان حاج­ آقا شهیدی و بعضی دیگر از بازیگران سریال می­ شنویم،(کلمه آموزنده شاید به خاطر تکرار زیاد کمی کلیشه ­ای شده باشد، ولی من برای این زیبایی ­ها دوست ندارم از لغتی دیگر استفاده کنم)، و این آموزندگی وقتی با کارگردانی خوب و بازی درخشان ترکیب می­شود، نتیجه ­اش می­شود تأثیرگذاری و گاهی هم اشک.

موضوع دیگری که دوست دارم به آن اشاره کنم، هنر و شجاعت شعیبی در به تصویر کشیدن نقش یک بانیِ مسجدِ صف اولِ جماعت نشینِ فاسد است. پرداخت به­ جا و همین طور بازی خوب آتیلا پسیانی این شخصیت منفی را خوب و باورپذیر درآورده است.

و دیگر اینکه شخصاً از بهروز شعیبی ممنون هستم که اشاره و گوشه چشمی هم به شهدا و خانواده ­هایی که مفقودالاثر دارد، داشته است (شاید در ادامه نقش این موضوع در سریال بیشتر و پررنگ­تر شود، این یادداشت قبل از اتمام سریال نوشته شده­است) جایی شنیدم که شش هزار تن از رزمندگانمان هنوز مفقود هستند(البته در زمین و برای ما).

سریال گفتنی زیاد دارد، مثلاً محبت ­ها و هدیه­ دادن­ های حاج ­آقا شهیدی به خانمش و دقیقاً همین موضوع درباره دیگر روحانی فیلم یعنی حاج ­آقا مهدوی (با بازی هومن برق نورد) که انسان را یاد آن حدیث می­اندازد که هر چقدر ایمان انسان بالاتر باشد عشق و علاقه وی به خانواده ­اش هم بیشتر است.

این یادداشت با اندکی تلخیص در صفحه خوانندگان هفته نامه همشهری جوان چاپ شده است