بسم الله الرحمن الرحیم

قبلاً فقط می­توانستم بگویم که بازیگر فلان فیلم خوب بازی نمی­کند ولی اگر در مورد چرایی این خوب بازی نکردن مورد سؤال قرار می­گرفتم فقط می­توانستم به تصنعی بودن بازی وی اشاره کنم؛ که این دلیلی صحیح، ولی خیلی کلی است ولی با مطالبی که خواندم می­توانم به نکاتی مثل حالات صورت و چشم­ها و علاوه بر این­ها لحن صحبت کردن هم اشاره کنم، که حالا با دیدن سریال برابر با اصل به خوبی می­توانم به اهمیت مقوله­ هایی از این دست پی­ ببرم.

 سریال برابر با اصل سریال خوبی نیست؛چرا؟ چون بازی بازیگرها خوب نیست، بعضی اوقات (بخاطر احتیاط نمی­گویم صد در صد) دقیقا مشخص است که باید یک نقش از پیش تعریف ­شده و مشخص را بازی کنند، و آن­ها هم دارند واقعاً بازی می­کنند و نه بازیگری. انعام گرفتن آبدارچی کاملاً تصنعی است، رفتن برای آماده کردن غذا کاملاً تصنعی است (البته این­ها  مشت­های نمونه خروار هستند) و مشخص است که باید یک کار از پیش تعریف­شده را انجام بدهند، البته بدیهتاً در همه فیلم­ها و سریال­ها بازیگران باید یک کار از پیش تعریف شده را انجام دهند، ولی هنر آنجاست، که مخاطب متوجه نشود که بازیگر از قبل تکلیفش روشن است، یعنی بازیگر باید زندگی را، بازیگری کند و نه بازی. در پاسخ به چرایی ضعیف بودن فیلم همچین می­توان گفت: چون انگار کارگردان متعهد بوده است که یک سری اصول حقوقی که مردم در زندگی روزمره­شان با آن درگیر هستند و به آن­ها نیاز دارند را خیلی صریح و رو به مردم آموزش دهد، و همین کار را هم کاملاً انجام می­دهد، به نحوی که انگار بازیگران در مقام یک کارشناس حقوقی، دارند در یک مستند آموزشی-ترویجی اصول را به مردم می­آموزند، و نمی­دانند که اینجا فیلم مستند نیست، بلکه سریال تلویزیونی است و چیزی که رو بودن و مستند گونه بودن این نکات را برجسته می­کند همان بازی ضعیف بازیگران است.


این مطلب با اندکی تلخیص در شماره 483 هفته نامه همشهری جوان، صفحه خوانندگان چاپ شده است.