بسم الله الرحمن الرحیم

یارب اینکه می­ رود میدان علی­ اکبر است

به لطف زندگی در استان بوشهر سال­ هاست که با سینه ­زنی­ های بوشهری و نواهای این سینه زنی­ ها محشور هستم. در کنار زیبایی بصری که این مراسم سینه­ زنی خاصِ استان بوشهر دارد، جذابیت اصلی این مراسم برای من شعرهای قوی و خوبی هستند که در این مراسم خوانده می­شوند، شعرهایی که بعضاً یک روضه کامل هستند و انسان نمی­ تواند جلوی اشک خود را بگیرد؛ دقت کنید که درباره روضه خواندن مداح صحبت نمی­ کنم، که هدف روضه خوان اشک گرفتن از شنونده و حضار باشد؛ این شعرها برای مراسم سینه ­زنی هستند و گاهی تصویرسازی­ ها و صحنه ­پردازی­ ها بسیار زیبا و کامل هستند. در کنار این زیبایی­ های شعری عنصر دیگری که در این اشعار مستتر است انتقال پیام و فلسفه قیام عاشورا است، که واقعاً هنر کمی نیست جمع کردن این هر دو با هم (هم روضه­ گون بودن اشعار و هم بیان فلسفه قیام) . نوحه­ ای که گوش دادن به آن مرا متأثر می­کند، صحنه حرکت جناب علی اکبر برای نبرد و به میدان رفتن ایشان و وداع با امام حسین(ع) است. تصویرسازی و بیان موقعیت در این دو بیت آغازین را ببینید: می­رود شه زاده اکبر سوی میدان بهر دین/ می­چکد از چشم مولای جهان اشک یقین/ گه به اکبر دیده دارد گاه سوی آسمان / اشک دل را می­کند از همرهان خود نهان. یا این جا که اشاره دارد به آن گفته امام حسین(ع) که در مقاتل آمده است: که امام با خداوند راز و نیاز می­ کند و می­ گوید خدایا شاهد باش که چه کسی را به میدان می­فرستم: که ای خدا آرام جانم سوی میدان می ­رود/ هستی ­ام تاب و توانم سوی میدان می­رود/ یا رب این که می­رود میدان علی­ اکبر است/ نور چشمان حسین، این زاده پیغمبر است. حال شاعر وارد قسمت روضه ­گون و پر اشک وارد می­شود: تشنه لب اما دلش سیراب از ایمان تو بود/ دل برید از ما، دلش در بند پیمان تو بود/ تشنه لب آمد که بلکه جرعۀ آبش دهم/ وعده دیدار تو به قلب خون­بارش دهم/ شرم­سار از آن لب خشکیدۀ اکبر شدم/ تا چنان من دست بر دامان پیغمبر شدم/ باز هم آمد ولی بر دوش یاران خفته بود/ آن زمان عالم چو زلف اکبرم آشفته بود. و در ادامه هم شاعر به طرز هنرمندانه ای سخنان و درد دل های امام با خداوند را بیان می کند. و در آخر کمی از صحبت­های امام امام حسین(ع) با خداوند را از زبان این نوحه زیبای بوشهری بخوانید: ای خدا در خون جوان خویش دیدن مشکل است/ از جوان خویش یا رب دل­ بریدن مشکل است/ لیک یا رب من برایت جمله جانم می­ دهم / اهل بیت و هستی­ ام هم خان و مالم می ­دهم/ کودک و پیران من آماده جان­ بازی­ اند/ای همه مقصود از جان دادن خود راضی ­ام